موضوع :عکس های خنده دار و بامزه
ساعت :12:51
Maybach Taxi

Porsche Taxi

ادامه مطلب
موضوع :مطلب های جالب و بامزه
ساعت :22:21
تصاوير جالب: وقتی همه خوابند
ادامه مطلب
موضوع :عکس های خنده دار و بامزه
ساعت :12:54

موضوع :عکس های خنده دار و بامزه
ساعت :12:53

موضوع :تاريخچه و معرفی جدیدترین خودروهای کمپانی های جهان
ساعت :18:27
بیام و سری هفت سدان را بهتر بشناسیم

خودروهای لاکچری (خودروهای با قیمت بیش از 100میلیون تومان) در رده خودروهایی محسوب میشوند که در کشور متقاضیان خاص خود را دارند، این خودروها که بیشتر توسط نمایندگیهای شرکتهایی همچون بنز، بیامو و لکسوس وارد کشور میشوند طی یک سال گذشته توانسته اند حضور پررنگی در بازار خودروهای وارداتی به دست آورند.
ادامه مطلب
موضوع :عکس های خنده دار و بامزه
ساعت :14:8

موضوع :مطلب های جالب و بامزه
ساعت :8:28
بوووووووووووووووووووووق !
- مستقيم ؟
- کجا حاج خانوم ؟
- مستقيم ميدون ولی عصر !
- بيا بالا ...
يه خانوم چادری با پسرش سوار ميشن ...
ميشينن عقب ... يه خانوم هم ميشينه پهلوشون ... دوتا آقا هم رو صندلی جلو ...
- مامان من بستنی ميخوام ...
- پسرم من که ۱ ساعت پيش برات بستنی خريدم ....
- نه خيرم ! من بسسستنی میخوام !!!
- عزيزم بهونه نگير الان ميريم خونه ....
- مامان اگه برام بستنی نخری رفتيم خونه به بابا ميگم ديشب چی کار کردی !
- پسرم بزار پياده شديم برات بستنی ميخرم ...
- نه من الان بستنی ميخوام !!!
- آخه الان که نميشه يه کمی صبر کن ...
- من الان الان ميخوام ! ااااار اااااااار !
- حالا که اينجور شد اصلا نميخرم ....
- باشه منم به بابا ميگم ديشب جلوی مهمونا گوزيدی !
يه دفه همه با هم بر ميگردن و اين زن بدبختو نگاه ميکنن و ميخندن ...
زن بيچاره هم از شدت خجالت شيش تا رنگ عوض ميکنه و به راننده ميگه نگه دارين ...
ماشين هنوز واينستاده بود که خانوم دست بچشو ميگيره و ميخواد از ماشين پياده شه که
يه موتوری مياد ميزنه در عقب ماشينو ميکنه ....
راننده هم شاکی پياده ميشه وسط خيابون داد ميزنه :
- آخه خواهر من ! منم ميگوزم ! شمام ميگوزی ! همه ميگوزن ! اين دليل نميشه که شما برينی به ماشين من ....
موضوع :مطلب های جالب و بامزه
ساعت :8:26
چند توصیه به دخترها برایه اینکه یه پسر گیرشون بیاد
۱) يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه
2) ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3) در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه ميگفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه
مي رنجم.
4) سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن ميافتين.
5) تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
6) دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن
لطيفتون كج ميشه.
7) پسرهاي فاميل بهترين و در دسترسترين طعمهها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8) رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، دچار مشكل
هستن...!
9) توي اجتماع فر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بيبي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا
هستن كه شاه دوماد ميسازن واستون.
10) يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و
ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11) در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش
سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
12) مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم
هستيم.
13) سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد
كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
14) تا مامانه و باباهه ميگن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در
حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15) بالاخره اگه خداي نكرده ميخواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه
اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و
جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتونه.
موضوع :مطلب های جالب و بامزه
ساعت :8:23
فرق درس خوندن دخترها و پسرها
دخترها:
بعضي از اونا واقعاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند
بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...
يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.
و اما پسر ها:
يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...
يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند
و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون تموم ميشه
حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.
همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي
موضوع :مطلب های جالب و بامزه
ساعت :8:17
پسرها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از این بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟ سن 27 سالگي : آخيش سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم دخترها و ديدگاهشون از زندگي اجتماعي در سنين مختلف سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله سن 27 سالگي : آخيش سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي .
موضوع :عکس های خنده دار و بامزه
ساعت :15:56
این مرد چینی درچار یک بیماری نادر است این بیماری طوری عمل میکند که در قسمت هایی از بدن که نباید مو رشد کنند رشد میکند این فرد در یک خانوداه کشاورز به دنیا اومده و زمانی که تنها 2 ساله بود پدر و مادرش متوجه این بیماری شدi و در حال حاضر تقریبا کل بدن خود را با موی های بلند و ضخیم پوشیده شده است.


ادامه مطلب
موضوع :اخبار ایران و جهان
ساعت :17:16
عبدالرضا هلالی هنوز هم طرفداران بسیاری دارد. این را از روی پرینت کامنت هایی که از یکی از سایت های هوادارش گرفته می گویم.
4 میلیون بازدید کننده و هزاران کامنت که همه به عشق صدای او پایشان به هیات باز شده بود. به قول خودش شاید خیلی ها اول برای قیمه امام حسین (ع) به مراسم او رفته اند و بعد نمک گیر شده اند و خیلی ها نیز برای سبک تازه او در مداحی پایشان به هیات باز شده ولی حالا به خاطر معرفت وعشق به امام است که به این مجالس می آیند.
حاج آقا هلالی 28 ساله با حاج رضا 20 ساله تفاوت های بسیاری دارد؛ به قول خودش دیگر زمان علی اکبر خوانی اش تمام شده است.
همیشه نقدهایی بر جامعه مداحی وارد بوده است ،نقد شما براین فضا چیست ؟
به هر حال سلیقه ها مختلف است، ولی آنچه حایز اهمیت است ملاک قرار دادن رهنمودهای مقام معظم رهبری وعلمای تراز اول دینمان است.
یعنی نقدی براین فضا ندارید؟
فضا آنقدر مناسب برای نقدی از جانب من نیست.
چرا حاج آقا هلالی نمی تواند نقدی بر فضای مداحی کشور داشته باشد؟
دلیل خاصی ندارد. بیشتر به خاطرآن که سن من و افرادی که الان در جامعه مداحی مطرح هستند یکسان است وشاید تنها من کمی زودتر شروع کرده باشم . بزرگان ما باید دراین زمینه نظر بدهند که می دهند. من خودم هنوز شاگردم و آن جایگاه را که بخواهم نقدی بر این فضا داشته باشم برای خودم قایل نیستم.
حس شاگرد بودن یا تحت فشار هستید؟
نه قبول ندارم که تحت فشارم. شاید اختلاف سلیقه هایی وجود داشته باشد ولی تحت فشار نیستم .
راستش را بخواهید شنیده ام حتی تهدید هم شده اید، کتک هم خورده اید؟
نمی شود آن گروه ها را به گروه های دینی ربط داد. منش و راه کسانی که در راه امام حسین(ع) گام بر می دارند این گونه نیست. مرام اهل بیت به خراب کردن و تحت فشار قرار دادن کسی نیست .
اما...
هرچه بوده مال گذشته است و مطرح کردن آن جایز نیست .
اسم شما را که در گوگل سرچ کنیم، مطالب زیادی بر ضد شما وجود دارد و شما همه چیز را متعلق به گذشته می دانید؟
سعی کردم در این مدت عقب نشینی کنم و به قول معروف راهم خودم را بروم و آنها نیز راه خودشان را رفتند.
چقدر به وجود باند بازی در جامعه مداحی اعتقاد دارید ؟
به هر حال هر مداحی برای خودش طرفدارانی دارد. هر شخصی با صدایی سوز و عشق پیدا می کند و هر کسی با نوایی وصل می شود.
یعنی ربطی به باند بازی ندارد؟
من کسی نیستم که بخواهم درباره این مباحث نظری بدهم.
شما جزو این بدنه که هستید ؟
یکسری حرف ها اسرار است و باید در خانواده بماند .
اما بر ضد شما مطلب و سخن بسیار است؟
آن ها خیانت می کنند که اسرار را فاش می کنند.
شما نیز خانواده آن ها هستید ولی بعضی به این هم خانوادگی اعتقادی ندارند...
از بی تقوایی شان است که چنین کاری می کنند. به اعتقاد من هیچ کس بدون اذن امام حسین (ع) و اهل بیت نمی تواند به افتخار خادمی نائل شود و خداوند به هر کسی این افتخار را نمی دهد. اما یکسری حواشی به این نوکری خدشه وارد می کند تا آنجا که می شود باید از حواشی دوری کرد و راه مستقیم را که راه امام حسین (ع)است در پیش گرفت. اما دراین میان یکسری شیاطین هستند که قصد شیطنت دارند و می خواهند به هر نحوی به این بدنه ضربه بزنند. مداحان و روضه خوان ها باید با درایت از کنار آنها بگذرند.
قبول دارید که بعضی از مداحان از موقعیت شان برای اهداف سیاسی شان استفاده می کنند؟
1400 سال است که دستگاه سیدالشهدا (ع)و این پرچم عزای سیدالشهدا برافراشته است. خیلی ها آمده اند خود را به این دستگاه بچسبانند و نفع ببرند اما نتوانستند و همیشه پرچم بالا بوده است.در این مدت که کمتر موضع گیری می کردید انگار محافظه کار هم شده اید؟
نه ،عاقل تر شده ام و بسیاری از افکارم عوض شده است .
از چه جهت؟
از همه جهت.
بیش از سه سال از فیلمی که از شما در جامعه منتشر شد می گذرد، مرور دوباره این اتفاق شما را را ناراحت نمی کند؟
در آن زمان یکسری از اشخاص بودند که تماس می گرفتند و پیام می دادند که فیلمی از من دارند و درصورت لزوم آن را پخش خواهند کرد. این فیلم ،فیلم خانوادگی من بود وآن خانوم مادر بچه من. باعث و بانی انتشار آن هر کسی بود _ که من آن را می شناسم _ واگذارش کردم به روز قیامت و کسانی را که نادانسته این فیلم را دیدند و قصدی هم از این کار نداشتند حلال کردم.
به هر حال تصویر حاج آقا هلالی در ذهن بسیاری از دوست دارانش شکسته شد. کاش جوابی هم در این دنیا به آنها می دادید.
جوابی نمی توانستم بدهم چون حامی نداشتم .
چرا کسی از شما حمایتی نکرد؟
این را از آنها بپرسید که حمایت نکردند. من نیامده بودم که بمانم و چیزی را به کسی اثبات کنم، فقط می خواستم وظیفه ام را نسبت به عشقم،عزیزم ، امام حسین (ع) انجام دهم و دراین راه سختی هایی نیز کشیدم که شاید هر کسی جای من بود تصمیم های دیگری می گرفت و کار دیگری می کرد اما من نکردم، چون نیازی نبود من چیزی از دست ندادم شاید در نظر بسیاری ازدست دادم ولی به اعتقاد خودم چیزی از دست ندادم.
چقدر طول کشید تا دوباره سرپا شوید؟
شکست روحی سنگینی خوردم، کارم به دوا و دکتر افتاد. نزدیک خانه مان ضرب و شتم می شدم ... طعنه و زخم زبان بسیار بود.
زمان همه چیز را حل کرد؟
نه، به خودم قبولاندم که دنیا همین است.
هنوز هم آن نگاه های سنگین هست؟
آنها که مرا قبول داشتند هنوز هم دارند و آنها که قبول ندارند آیه هم نازل شود باز هم قبول ندارند.
مدت ها است که در صدا و سیما نشانی از شما نیست؟
نمی دانم چرا ، اصراری هم ندارم که مداحی های من راپخش کنند، ولی وقتی ترانه های فرهاد که خواننده آن ور آبی است از صدا و سیما پخش می شود ولی تصویر و صدای ما که تنها برای امام حسین (ع)و به عشق او می خوانیم، ممنوع است نشان از برخورد سلیقه ای دارد .
در طول مدت گفت و گو شما پس از هر پاسخ ابراز نگرانی می کردید، این نگرانی به چه دلیل است ؟
به خاطرحساسیت هایی که روی من وجود دارد.
چرا این همه حساسیت روی شما هست؟
هرحرکت نو و تازه ای که با مخاطب زیادی نیز روبرو شود، مخالف هم پیدا می کند. من در پاسخ تمام انتقادها سکوت کردم.
سکوت شما به همان روحیه محافظه کارتان برمی گردد؟
اگر محافظه کاری نکنم باید بروم.
یعنی این شیاطین که حواشی جامعه مداحی هستند، آنقدر قدرتمند هستند که شما اگر حرفی بزنید باید بروید؟
بله. ببینید ، آرزوی هر فردی است که به دیدار رهبرش برود ولی من از سال 83 نتوانستم در دیدارهای مداحان با مقام معظم رهبری حضور داشته باشم. کارت دعوت برای حضور در این مراسم به من داده نشده است و این نشان می دهد که تنها به قشر خاصی کارت داده می شود.
یعنی قدرت این حواشی آنقدر بالا است که حاج آقا هلالی را از سال 83 از دیدار با رهبری محروم می کند و ما باید قبول کنیم که این ها حاشیه جامعه مداحی است و جز بدنه نیستند ؟
...اگر حرفی بزنم باید مداحی را کنار بگذارم